پوست انداختن

به من تکیه داده و نرمی ساعدم رو بجای دندونگیر گاز میزنه. گاهی بینی ام رو به گردنش نزدیک میکنم و از بوش مست میشم، گاهی به کله گنده اش نگاه میکنم و شونه های ظریفش. موهای نرم سیکلمه ایش رو ناز میکنم و از عشق سیراب میشم. روفرشیهای نشسته، مسجهای نگاه نکرده، برنجهای روی زمین، لباسهای اطو نشده، همه میتونن صبر کنن. چی از این لحظه مهمتره؟ چی از این لحظه گذراتر؟

کوچولو بیا مثل هیچکس نباشیم. من و تو. 

 

نوشته شده در یکشنبه 5 مهر 1394ساعت | 23:41 توسط ال | نظرات (8)