پوست انداختن

ینی واقعا مدال بی جنبگی رو باید بگیرم چون همین امشب که دیدم دارم به خودم می گم وای باید برم حتما وبلاگ بنویسم که منظم بشه نوشتنم احساس خیلی متعهدگونه ای بهم دست داد. در حدی که برم برای انتخابات ریاست جمهوری هم ثبت نام کنم!

------

واقعا آدمی چیه؟ یه وعده غذایی رو که بتونیم با ه در آرامش به پایان برسونیم بدون اینکه ده بار اینو از زیر میز در بیاریم یا از تو دهن اون کاغذ و پلاستیک بیرون بکشیم برامون دستاورد محسوب میشه!

------

نمی دونم فیلم motherhood  رو دیدین یا نه. جزو دو سه فیلمی بود که من بعد از تولد اولی دیدم و با وجود اینکه خودم مادر بودم به نظرم به شدت اغراق شده میومد و مدام می گفتم خب uma thurman می تونست اون روز اینهمه مشغله داره خرید حراجی نره یا بچه رو پارک نبره یا مثلا چه اصراریه فلان. و نظرم این بود که آدم می تونه از یه سری کارا بزنه و لازم نیستن و ... 

ولی الان می بینم اگر بخوای به بهانه مشغله های بچه ها از چیزی بزنی عملا باید از همه چی بزنی.

این میشه که من از سر کار می پرم می رم آرایشگاه و سر راه برگشت حتما یه سری به اون مزون که برام مسج داده بود حراج بعد از عید گذاشته می زنم.

حالا گیرم در آرایشگاه دیگه فرصت مانیکور نیست و فقط پیرایش های ضروری رو انجام می دم یا در مزون با عجله چرخ می زنم و از خیر امتحان کفش هایی که می دونم نخواهم خرید می گذرم، ولی می رم. یعنی باید برم.

------

کارم همیشه برام یکی از ارکان اصلی زندگیم بوده. از شهر عزیزم بخاطرش جدا شدم. در این حد برام مهمه. از اواسط بهمن گذشته دوباره برگشتم سر کار. و روحیه م خیلی بهتر از وقتیه که نمی رفتم.

نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1396ساعت | 00:07 توسط ال | نظرات (4)